
آرزوهای سوخته زیاد مشکل نیست .
شاید همه ما به نوعی کم وبیش این حال وهوا رو گه گاه تجربه میکنیم.
اما ترانه اجرا شده با آنچه میخوانید متفاوت است وتنها در چند بیت اشتراک وجود دارد.
باغ سیب
منو میشناسی نگونه من لحظه های تردید
اونکه دست تو شبونه شادیشوکف زد ودزدید
اول قصه پریدی تو خیالای قشنگم
ریشه آرزوهاش سوخت باغ سیب رنگارنگم
هرچی خواستم تو نخواستی هرچی گفتم نشنیدی
بوم نقاشی قصم شد سیاهی وپلیدی
باختنم همیشگی بود تو نبرد نابرابر
این تو بودیکه میبردی توی بازی آخر سر
صدامو بشنو روزگار افتاده از نفس منم
داغ هزار تا آرزو وصله شده به پیرهنم
حالا با این تن زخمی آدمی تازه شدم من
داره سر میخوره پاهام با صدای هر شکستن
پروسوسه پر درد واسه رفتن ونموندن
واسه دل بریدن از تو واسه ماشه روچکوندن
دنیا با تمام رنگاش با منو چشام غریبه
تنها تصویر تو ذهنم هنوزم درخت سیبه
تمام حقوق این وبلاگ محفوظ است. استفاده از مطالب این وبلاگ، تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس وبلاگ فضای درون مجاز است.