تبليغاتX
فضای درون

شعر و ترانه
چرا بعضی از دوستان برای زحمت وحق وحقوق دیگران ارزش قایل نمیشوند؟

واقعا تاسف باره چطور میشه همچنان با انرژی وانگیزه کار کرد وقتی به راحتی آثارتان دزدیده شود!

چند ماه پیش به خواست یکی از آقایان آهنگساز  روی یک کار آماده ترانه ای نوشتم که متعلق به یک آلبوم بودوامروز میشنوم که آقای آهنگساز ترانه بنده را به اسم خودشان در ارشاد به ثبت رسانیده اند واقعا آفرین براین همه توانایی آقای آهنگساز که ادعای بسیاری در تمامی زمینه ها دارند از جمله ترانه سرایی به ترانه کوچک ما هم رحم ننمودند و جالب اینکه با وقاحت تمام باز هم در چشمانت نگاه میکند وابراز ارادت میفرمایند.

خب البته من اولین قربانی در این زمینه نیستم اما ظاهر امر نشانگر این است که هنوز کلاشان وسود جویان یکه تاز این میدانند

امیدوارم شما دوستان هرگز حالی که من دارم را تجربه نکنید . پس از رقصیدن با تمامی ساز های آقای آهنگساز که چنین باشد وچنان دست آخر هم به کامشان هم به نامشان!!

دیدم نشد

من میخواستم چشاتوقاب بکنم کنج اتاقم بزارم دیدم نشد

اومدم ستاره ها رونخ کنم پیشکش چشمات بیارم دیدم نشد

به خودم گفتم که شاید بتونم بهت بگم دوست دارم دیدم نشد

یاکه هرجوری شده ابری بشم روبوم رویات ببارم دیدم نشد

دیدم نشد که دست تو              دنیامو نقاشی کنه

خیال باغچه دلو                       دوباره آب پاشی کنه

دیدم نشد ترانه هام                 با نفست جون بگیره

بعد یه عمر آزگار                     دل سرو سامون بگیره

به خودم قول دادم از تو بگذرم چشماتو تنها بذارم دیدم نشد

عهدی بستم با دلم تا ته عمرتو قصه ها پا نذارم دیدم نشد

دل به جاده ها زدم به این امید که آخرش رسیدنه دیدم نشد

فکر میکردم واسه مرگ فاصله چاره کار دویدنه دیدم نشد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:31  توسط علیرضا برنجی  | 

 

تمام حقوق این وبلاگ محفوظ است. استفاده از مطالب این وبلاگ، تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس وبلاگ فضای درون مجاز است.