
نکته دوم دیدگاه آهنگسازان وتنظیم کننده ها نسبت به ترانه است اکثر دوستان ترانه راکلماتی برای پر کردن فضای خالی آهنگهایشان میبینند نه به عنوان بخشی کلیدی از یک اثر تا به حال فکر کردید چرا؟ اینکه ترانه باید کوتاه باشد چون تایم آهنگ کوتاه است یعنی استاندارد امروز دنیا چنین است ۴تا۶بیت وشما دراین فاصله چگونه مضوعی را مطرح میکنید ونتیجه گیری بنابراین آن اتفاق زیبا در ترانه امروز کمتر رخ میدهدو شنونده نیز روی آهنگ متمرکز میشود.
اینکه امروز همه فقط به هیجان وریتم توجه دارند درست اما چه کسی این ذهنیت را بوجود می آورد وآیا نمیشود اصولی ترش کرد من خود موافق ریتم وبه اصطلاح شیک هستم اما نه به قیمت سلاخی ترانه بسیاری از آهنگسازان ماترانه سرائی راکاری ساده وبی ارزش میدانند وچه بسا خود با چیدن وزن وقافیه به اصطلاح ترانه مینویسند ونیازی به ترانه سرا ندارندآیااین خود یکی از دلائل رکود موسیقی مانیست؟
نکته دیگر استوارنبودن در ترانه سرایی وپایفشاری بر اصول حرفه ای ماست عدم تطبیق دادن خود با زمان و نداشتن خلاقیت که اگر قرار شد بازاری بنویسیم لااقل بی نقص ودلنشین باشدسوژه های تکراری وتکرارمکررات.ترانه سرا ترانه را واگذار میکند ومیرود پی کارش درحالی که هنکام ضبط اثر دراستودیو او باید ناظر برخواندن خواننده در ادای کلمات باشد من دیده ام خواننده شده را شدش خوانده وزمان حال وگذشته درکل ترانه به هم ریخت وآهنگسازو تنظیم کننده اهمیتی برای این موضوع قائل نشدند واین امتیاز منفی به پای ترانه سرا نوشته میشود.
ودر پایان اینکه پیشنهاد میکنم دوستانی که ترانه سرایی را کاری آسان میدانند که همه کس از پس آن برمی آیدوآهنگسازی یا تنظیم را کاری تخصصی وتوجیحشان زیاد بودن ترانه سرایان است لطفا سری به فروشگاه های عرضه محصولات فرهنگی بزنند تا ببینند جز درمواردی محدود تخصص وتوانایی این دوستان نتوانسته موسیقی ما را نجات دهد واگر ساعتی درآنجا حضور داشته باشندخواهند دید چند نفر برای خرید برنامه های آهنگسازی مثل نیو ان دو یا اف ال مراجعه میکنند از۱۰سال تا ۵۰ساله بنابراین این آفت به جان تمام زوایای موسیقی افتاده نه تنها ترانه وجز با حمایت وارزش نهادن به زحمات یکدیگر راه نجاتی برای این موسیقی بیمار نیست.
درپایان یادآور میشوم منظورمن آن دسته از هنرمندان متعهدکه کماکان با تمام سختیها در این عرصه فعالند نبود وافسوس که این دوستان انگشت شمارند.هدف من دفاع از ترانه وترانه سرایانیست که آنگونه که شایسته آنان است زحماتشان دیده نمیشودودرآشفته بازار موسیقی امروز آثارشان بی ارزش تلقی میگردد.بااین امید که ما ترانه سرایان بیش ازاین برجایگاه وحقوق خود درموسیقی نوین ونوپای کشورآگاه گردیم.
دوستان به ناچار برای جلوگیری از اتفاقات ناخوشایند مجبورم ترانه هایی را در وبلاگم بگذارم که دارای مجوز می باشند و با یک کار ساده عاشقانه آغازمیکنم که تقدیم به شما می شود.
شعر عاشقونه
توی تقویم اتاقم رفتنت وقت عزا شد
لحظه هام به گریه افتاد بدترین روز خدا شد
گُلای باغچه تکیدن همه جا ساکتُ سَرده
شمعدونیا گل نمیدن دلشون لونه درده
نیستی جای خالی تو خوابو از چشام پرونده
حتی تو چشمای خستم قطره اشکی نمونده
تو که رفتی غصه هامو شعر عاشقونه کردم
واسه آرامش قلبم سفرُ بهونه کردم
نمی دونم سفرتو تا به کی ادامه داره
شایدم قسمت دل بود که بشه تیکه و پاره
تو بگو که من چه کردم که ستاره ها تو بردی
منو با یه دنیا حسرت دست تاریکی سپردی
بهارم خشکید و پر زد عاشقی فصل خزونه
همیشه یکه و تنها یه زمین بی آسمونه
حالا من باخاطراتم گم می شم پای پیاده
اونجا که نشسته چشام منتظر به پیچ جاده
تو که رفتی غصه هامو شعر عاشقونه کردم
واسه آرامش قلبم سفرُ بهونه کردم
با کسب اجازه از شما دوستان و بزرگانی که بگردن من حق استادی دارند می خواهم درد دلی داشته باشم با شما اهالی ترانه، حرفی که مدتی است مرا آزار میدهد و خواستم با شما در میان بگذارم و نظر شما عزیزان را هم بدانم.
در طول این سال ها که ترانه را تمرین می کنم بسیار به وزارت ارشاد و واحد شعر و موسیقی رفت آمد کرده ام در طی چند سال گذشته شاهد چندین دوره جا به جایی اعضای شورای شعر بوده ایم هر گروه از از اساتید روال کاری خاص خود را داشتند که توضیحش از حوصله خارج است و بسیاری از دوستان در جریان هستند اما به جرات و با تمام صداقت می گویم درهیچ دوره ای به مانند اکنون برخورد علمی و منطقی با ترانه را ندیدم، اساتید به نامی چون محمد علی بهمنی، عبدالجبار کاکایی، اهورایمان، استاد آهی و بسیاری دیگر که امروز وظیفه سنجش ترانه رابه عهده دارند را همگان در وادی شعر و ترانه می شناسیم و به حق دیده ایم که حتی با آثار ضعیف برخود منصفانه داشته اند و نه تخریب که به راهنمایی ترانه سرا می پردازند.
خیلی از مسائل و مشکلاتی که در دوره های قبل ترانه سرایان با آن مواجه بودند امروزه وجود ندارد و این همه حاصل تلاش این عزیزان است امروز اگر ضعفی در کار یک ترانه سرا باشد برایش توضیح داده می شود و راه حل مناسب به ایشان ارائه می شود در حالی که در دوره های پیش کمتر همچنین برخوردی دیده می شد.
اما حسی که مرا واداشت تا این یادداشت را بنویسم بی مهری و بی حرمتی بود که گه گاه در سایت های گوناگون از به اصطلاح ترانه سرایان نسبت به این اساتید دیدم که به ناحق سانسورچی نامیده شدند انصاف نیست امروز که مجالی برای تنفس ترانه ایجاد شده ما ضعفمان را در تکنیک و ساختار نوشتاریمان را به پای سانسور بگذاریم من بسیاری از عزیزانی که در حال حاضر به صورت حرفه ای در بازار موسیقی فعالند و ترانه هایشان را به واحد شعر ارشاد ارائه می دهند. به گواهی می طلبم در صداقت گفتارم و از همه شما عزیزان که اهل شعر و ترانه هستید می خواهم که امروز از این جو سالم حمایت کنید و انصاف را در قضاوتمان شریک نمائیم
زاده پائیزم و احساس، فصل خوب عاشقی، چهارم مهر ماه هزار و سیصد و پنجاه و شش. در تهران از 16 سالگی دست به قلم بردم و ترانه را 5 سالی است که می شناسم در 2 سال اخیر به صورت حرفه ای وارد بازار موسیقی شدم گر چه هنوز اثری منتشر شده ندارم اما به یاری خداوند تا پایان امسال امیدوارم که گوشه ای از تلاشهایم به بار بنشیند. با این حال هنوز ترانه را تمرین می کنم و هنوز ترانه از من دور است.
وب سایت های خیلی از شما دوستان خوب را دیده ام و کارهای زیبایتان را خوانده ام، معتقدم هر اثری ولو اینکه ضعف داشته باشد و تا پختگی کامل راهی طولانی در پیش داشته باشد برای خالق اثر قطعه ای از وجودشه که حفظ حرمت آن واجب است.
به نام خدا
سلام دوستان
از اینکه فرصتی دست داد تا میزبان شما در این خانه کوچک باشم و دلگویه هایمان را با یکدیگر قسمت کنیم بسیار خوشحالم همیشه از بودن در جمع اهالی احساس و هنر لذت برده ام و سپاس خداوند بزرگ را که با شمایم.
تمام حقوق این وبلاگ محفوظ است. استفاده از مطالب این وبلاگ، تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس وبلاگ فضای درون مجاز است.