
نوروز باستانی رو به همۀ دوستان خوبم تبریک میگم،امیدوارم
سالی پر از موفقیت پیش رو داشته باشید.
خزون سبز
من ازین فاصله های نا تموم از پس پردۀ ابهام و جنون
با توأم روح دمیده در غزل تو هجوم گریه های بی امون
توی بغض واژه ها خالی میشم بی تو در اوج ترانه میشکنم
به تجسمت قناعت می کنم حس تو جاری میشه روی تنم
پر بارون،پر شرجی،پر تو نفسام با یاد تو تازه میشه
واسه آغوش تو پرپرمی زنم جرأتم با تو پر آوازه میشه
یه روز این فاصله هارو میشکنم
من میشم تو،تو میشی خودخودم
راز این خزون سبزو می خونن
همه دیگه از تو مشت وا شده م
هرشب از وسوسۀ تو پر میشم بوی موهاتو می گیره بسترم
دلمو میدم به تصویر تو و جاش واسه لحظه ها بارون می خرم
در فرارم از خیال خواستنت بسه کابوس نداشتنت برام
شعله کن،بسوزون،آتیشم بزن رنگ خاکستره بی تو لحظه هام
وقت گل کردن واژه س طپش حس تو در من
گرم آغــــــوش تو بودن بارش تــرانه بر من
گم شدن توعمق چشمات توی ظهر داغ مــــــرداد
کـشف یک خیـال تـازه رقص موهای تو در باد
رد شدن از پل تردید لحظـهء ناب رسیــــدن
با گل و بوسه و شبنم طرحی ازتورو کشیدن
وقت گل کردن واژه س با شکوهی عاشقانـه
وقـت وصـلت من و تو تو شروع یک ترانه
زایـش دوبارهء من بیـن گرمای نفسهات
فکر بوسهء دوباره روی زمهریردستات
رد پاتو دوره کردن تا به دست تورسیدن
با یه بال و پر بسته تـا خیـال تو پریــدن
پی جادوی یه واژه پـی یـه گنـاه تـازه
که بباره از نگاهم رو تن تو بی اجازه
وقت گل کردن واژه س هر نفس از تو شکفتن
عطر و بوی تو گرفتن با تو تا حادثه رفتن....
ازاین که فرصت نمی شودمطالب وبلاگ را زودتر به روز کنم و پاسخ پیامهای شما دوستان عزیزم به تاخیر می افتد عذر خواهی می کنم.
ترانهء "نگاه آخر"یکی از کارهائیست که با صدای "فرد رضایی "اجرا شده و امیدوارم به زودی منتشر شود...
"نگاه آخر"
لحظه ء رفتن تو تکیه زدم به دیوار
دلم می خواست نبینی دنیا سرم شد آوار...
آروم نگات می کردم،برای آخرین بار
بغض گلوم نمی ذاشت،بگم خدانگهدار
نگاه نکن تو چشمام،طاقـتـشو ندارم
دیدن نداره اشکام،نخواه که کم بیارم
کاشکی نمی کشیدی خط سیاه رو اسمم
کاشکی که اون نگاهت،نکرده بودطلسمم
می دونی کار من نیست،گذشتن از تو سخته
گرچه دیگه نمی خوای عشقمو،خیلی وقته
با تو نفس کشیدم،دستتو پس کشیدی
با اون نگاه آخر واسم قفس کشیدی
لحظه ء رفتن تو تکیه زدم به دیوار
دلم می خواست نبینی دنیا سرم شد آوار...
آرزوهای سوخته زیاد مشکل نیست .
شاید همه ما به نوعی کم وبیش این حال وهوا رو گه گاه تجربه میکنیم.
اما ترانه اجرا شده با آنچه میخوانید متفاوت است وتنها در چند بیت اشتراک وجود دارد.
باغ سیب
منو میشناسی نگونه من لحظه های تردید
اونکه دست تو شبونه شادیشوکف زد ودزدید
اول قصه پریدی تو خیالای قشنگم
ریشه آرزوهاش سوخت باغ سیب رنگارنگم
هرچی خواستم تو نخواستی هرچی گفتم نشنیدی
بوم نقاشی قصم شد سیاهی وپلیدی
باختنم همیشگی بود تو نبرد نابرابر
این تو بودیکه میبردی توی بازی آخر سر
صدامو بشنو روزگار افتاده از نفس منم
داغ هزار تا آرزو وصله شده به پیرهنم
حالا با این تن زخمی آدمی تازه شدم من
داره سر میخوره پاهام با صدای هر شکستن
پروسوسه پر درد واسه رفتن ونموندن
واسه دل بریدن از تو واسه ماشه روچکوندن
دنیا با تمام رنگاش با منو چشام غریبه
تنها تصویر تو ذهنم هنوزم درخت سیبه
امسال چند کار در نوبت انتشار دارم که از اواخر تابستان وارد بازار میشن البته اگر اتفاق خاصی نیفتد .
دوستان تا چند ماه آینده دو سه کار دیگر در وبلاگ قرار میدهم که اجرا شده اند البته توجه داشته باشید ترانه ها همه دوسال قبل سروده شده اند وجدید نیستند.
ترانه ساز یکی ازاین ترانه هاست که با صدای فرد رضایی خواننده آلبوم ایستگاه که چند ماهیه وارد بازار شده اجرا شده .
ترانه ساز
میدونم خالیه دستام واسه توکه بهترینی
میدونم سخته که یک بار خودتوبامن ببینی
برای منی که هیچکس دلشو بهم نداده
میدونم که باتوبودن ازسرم خیلی زیاده
بخارپشت پنجرم بهم بگوگریه نکن
منتظرم منتظرم بهم بگو گریه نکن
یه کاری کن قشنگ من که بی تومرگه زندگیم
نذار که از پیشت برم بهم بگوگریه نکن
اگرکه من برای تو هدیه ای قابل ندارم
اگر که پیش چشم تو کم میشم وکم میارم
اگر که تا میبینمت دست ودلم میلرزه باز
ترانه به اسم منه اما تویی ترانه ساز
اینا برای اینه که راس راسی عاشقت شدم
میخوام بدونی میخوامت فقط واسه خود خودم
تنهادلیل بودنه بودن توکنارمن
نه توی کارمون نیار قشنگ روزگارمن
واقعا تاسف باره چطور میشه همچنان با انرژی وانگیزه کار کرد وقتی به راحتی آثارتان دزدیده شود!
چند ماه پیش به خواست یکی از آقایان آهنگساز روی یک کار آماده ترانه ای نوشتم که متعلق به یک آلبوم بودوامروز میشنوم که آقای آهنگساز ترانه بنده را به اسم خودشان در ارشاد به ثبت رسانیده اند واقعا آفرین براین همه توانایی آقای آهنگساز که ادعای بسیاری در تمامی زمینه ها دارند از جمله ترانه سرایی به ترانه کوچک ما هم رحم ننمودند و جالب اینکه با وقاحت تمام باز هم در چشمانت نگاه میکند وابراز ارادت میفرمایند.
خب البته من اولین قربانی در این زمینه نیستم اما ظاهر امر نشانگر این است که هنوز کلاشان وسود جویان یکه تاز این میدانند
امیدوارم شما دوستان هرگز حالی که من دارم را تجربه نکنید . پس از رقصیدن با تمامی ساز های آقای آهنگساز که چنین باشد وچنان دست آخر هم به کامشان هم به نامشان!!
دیدم نشد
من میخواستم چشاتوقاب بکنم کنج اتاقم بزارم دیدم نشد
اومدم ستاره ها رونخ کنم پیشکش چشمات بیارم دیدم نشد
به خودم گفتم که شاید بتونم بهت بگم دوست دارم دیدم نشد
یاکه هرجوری شده ابری بشم روبوم رویات ببارم دیدم نشد
دیدم نشد که دست تو دنیامو نقاشی کنه
خیال باغچه دلو دوباره آب پاشی کنه
دیدم نشد ترانه هام با نفست جون بگیره
بعد یه عمر آزگار دل سرو سامون بگیره
به خودم قول دادم از تو بگذرم چشماتو تنها بذارم دیدم نشد
عهدی بستم با دلم تا ته عمرتو قصه ها پا نذارم دیدم نشد
دل به جاده ها زدم به این امید که آخرش رسیدنه دیدم نشد
فکر میکردم واسه مرگ فاصله چاره کار دویدنه دیدم نشد
راستش مدتی نتونستم به موقع بروز باشم واز شما یاران اهل دل دور افتادم اما همیشه باشما بودم
یه ترانه میذارم که برای خودش داستانی داره شاید تکراری باشه اما ...
مثل همیشه نیز دارای مجوز.
هنوز دلت پیش منه؟
پاییزکه ازراه میرسه عشق توبازجون میگیره
خاطره ها زنده میشن وقتی که بارون میگیره
دوباره دل پر میگیره تواون خیابونای خیس
دنبال ردپای تو دنبال سایه ای که نیس
یادم میادزل میزدیم توعمق چشم همدیگه
یه حسی میگفت که چشات داره بهم دروغ میگه
این پا واون پا کردنا کناراون درخت پیر
جون میدادم تاتوبیای اما همیشه دیردیر
پاییزکه از راه میرسه داغ دلم تازه میشه
خواستن تو مثل قدیم بازم بی اندازه میشه
راستی بهم بگوتوهم هنوز دلت پیش منه؟
خاطره هام یادت میاد وقتی که بارون میزنه؟
یه بغضی دارم اینروزا توهم همین حسو داری؟
اصلا" بهم بگوهنوز منوبه خاطرمیاری؟
اما تاریخچه نوشتن ترانه برروی ملودی درایران تقریبا با شروع موج نوترانه وگذر ازتصنیف وپیدایش آهنگسازان موفق پاپ آن دوران میباشد که البته تاثیر پذیری بسیاری از موسیقی غربی اواخر دهه هفتاد میلادی داشته اندبه طوری که اکثر آثار به نام وموفق آن دوران شامل همین قاعده میگردد اما همیشه بحث برسر مزایا معایب این نوع ترانه نویسی وجود داشته که من به اندازه دانسته هاو تجربیاتم آن رابا شما در میان میگذارم
بهترین مزیتی که برای سرایش برروی ملودی وجود دارد این است که شما با احساس یک ملودی وایجاد فضایی درذهنتان خودرابه دل موسیقی میسپارید وحس نشات گرفته ازآهنگ رابرچهارچوب وزن بیان میکنید
دوم اینکه ارتباط با آهنگساز وآشنایی باروحییات یک آهنگساز نیز تجربه جدیدی به شما میدهد ودر کل یک کار تیمی که من به شخصه بسیار موافق آنم تاکار انفرادی شکل میگیردمتاسفانه ماعادت به کار گروهی نداریم درحالی که درخلق یک اثر چندین نفر سهیم هستند اما؟
اما معایبی نیز درکار است اول اینکه این نوع ترانه نویسی بسیار سخت وطاقت فرسا بوده ودر ضمن کار هر ترانه سرایی نیست وتمرین بسیار میخواهد ونمونه های موفق فقط حاصل کار ترانه سرایان چیره دست میباشد دوم اینکه به علت پرش های وزنی ویا تغییر وزن بسیار در آهنگ ممکن است شما اصلا ترانه یک دستی نداشته باشید ومعمولا ترانه نوشته شده برروی کاغذ اگر همینطوری خوانده شود اصلا جذاب نیست
من به عنوان کسی که چهار پنج ترانه به این روش کار کرده ام اعتراف میکنم که بسیار کار سختی است همچنان که از چندین ترانه سرای به نام نیز این نظر راشنیده ام اما واقعیت این است که این اتفاق زمانی رخ میدهد که آهنگساز توانایی ساخت آهنگ برروی شعر راندارد یا برای خارج نشدن از حس در زمان ساخت آهنگ ترجیح میدهدابتدا اثر خود رابا حال وهوای خودش خلق کند وبعد ترانه برروی آن قرار گیرد من تجربه در این زمینه را به همه ترانه سرایان عزیز پیشنهاد میکنم چون باعث بیشتر آموختن وارتباط بیشتر با همکاران خواهد شد
در پایان امیدوارم با نظراتتان مراهمیاری نمایید ویک ترانه تقدیم شما میکنم والبته مثل همیشه ثبت شده ومجوز دارد
کی میگه دنیا قشنگه
دلم امشب باز گرفته واسه خوبی تنگه تنگه
توسرم یه دنیا درده همه جا صحبت جنگه
شعرمن به گل نشسته حرمت آدم شکسته
صلح وآرامش کجارفت چشاشو رودنیا بسته
پرخشم وپر کینه همه قلبا سنگه سنگه
چجوری بخونم ازعشق کی میگه دنیا قشنکه
سهم آدمای مظلوم جای نون سرب وفشنگه
ببینین کجا رسیدیم دنیامون مایه ننگه
تابه کی کشتن وکشتن بنده قدرت وثروت
روحمون پر از سیاهی جای عشق نشسته نفرت
آدما بیاید بسازیم زمینی پر از ترانه
بگیریم دستای هم رو بانگاهی عاشقانه
یاد جمله زنده یاد حسین پناهی افتادم : ای کاش آنروز هرگز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
اشکام دوباره بی تو روگونه هام دویدن
نیستی وباز ستاره بهونتو میگیره
دلم تو سینه انگار جون میده ومیمیره
نامه آخرت رو دوباره دوره کردم
ازهمه چی نوشتی بغیر برمیگردم
میگم اینم یه خوابه تمومه با سپیده
گرچه یه عمره چشمام سپیده رو ندیده
امشب که....
ومن هرشب نامه آخرت رو میخونم ومیخونم
راستش خیلی دلم میخواست به جای این مطلب یک ترانه میذاشتم اما بااینکه فقط کارهای مجوزدار را دروبلاگم قرار میدهم باز دودل هستم که این کار درست است یا نه در پست بعدی ترانه ای را تقدیم شما دوستان میکنم.
واما موسیقی زیرزمینی
این نوع موسیقی یا بهتر بگوییم پدیده به سالهای دور باز میگردد که شروع آن از موسیقی راک ومتال که مضمونی اعتراض آمیز به سیاست وناهنجاریهای دنیای انسانهاداشت بودوبه تدریج در اروپاودرسالهای اخیر موج آن به جهان سوم وخاورمیانه رسیده است اما شرایط ودلایل وحتی نوع ظهور آن درکشور ما به صورتی دیگر بوده است که بطور قطع نمیشود درمورد آن نظر داد.
درسه چهار سال اخیر تعداد خوانندگان بشدت زیاد گردیده وعلاقه مندان به خواندن به هر طریق شانس خود را آزمایش میکنند متاسفانه بسیاری از این دوستان به صورت غیر رسمی ودر پایگاه های اینترنتی فعالیت دارند اما واقعا چرا؟ مگر خوانندگان دیگر ما بطور رسمی در این حرفه نیستند ؟
دلایل زیادی وجود دارد که من به شخصه با موسیقی به اصطلاح زیرزمینی مخالفم :
اول اکثریت دوستان استعداد وصدای خوبی برای خواندن ندارند اتو تیون فراوان گواه این مطلب است
دوم چون توانایی مطرح شدن به صورت استاندارد راندارندبنابراین بازار رسمی مجالی برای فعالیت به این دسته از خوانندگان نمیدهد که البته منطقی است
سوم جولانگاه غیر حرفه ای ها با آهنگها وترانه های گاهن وحشتناک شده که با آن صدا تکمیل میشود
چهارم تنها به دلیل غیر استاندارد بودن زیر زمینی خوانده میشود چون حتی فاکتورهای موسیقی زیر زمینی را ندارد
ودر نهایت به تضعیف موسیقی پرداخته وسلیقه شنونده به شدت دچار افت میگردد که البته شده
آیا این انصاف است بدون هزینه کردن بدون دوره دیدن وبا امکانات غیر حرفه ای تیشه به ریشه موسیقی تازه جان گرفته ایران بیفتیم دوستانی که ادعای حرفه ای ومحبوب بودن رادارند چرا به میان گود نمی آیند
تا از ممیزیهابگزرند هزینه های سرسام آور رابپردازندوحداقل به شعور شنونده احترام گذاشته کاری با کیفیت استاندارد تهیه نمایند.
این راهی است که به ترکستان میرود بدون شناسنامه بدون برگشت مالی و....
واما شما ترانه سرایان عزیز هرچند غیر حرفه ی هم که باشید ترانه هابتان را به شوق آزمودن ولذت شنیده شدن به مسلخ نبرید امروز اگر به داد موسیقی ایران نرسیم فردا دیر است اگر برایمان تعهد وپیشرفت اصولی ملاک است از خنجر زدن به پیکر نحیف موسیقی دوری کنیم به رایگان به شوق مطرح شدن کارهایتان را واگذار نکنید اگر در حد بازار رسمی نیست دوباره بنویسید وآنقدر تلاش کنید تابه استاندارد لازم برسید
موسیقی زیر زمینی مانند موریانه ای به جان سلیقه شنوایی مردم افتاده ملودی های نوحه وار با ترانه های سراسر نفرت با یک بغل واژه های آنچنانی از پخش تمام اتومبیل هابه گوش میرسد واین نه موسیقی که زنگ خطری است برای اهالی موسیقی ایران.
والبته این قصه سر دراز دارد موج جدید موج رپرهاست که در این میانه معنای ضرب المثل گل بودبه سبزه نیز آراسته شد میباشد
دوستان توجه داشته باشید من با هیچ نوع موسیقی استانداردو معقولی مشکل ندارم واز تمام سبکها دفاع میکنم اگر جای دفاع داشته باشد.
تمام حقوق این وبلاگ محفوظ است. استفاده از مطالب این وبلاگ، تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس وبلاگ فضای درون مجاز است.